
سقا خانه
سقا خانه گذر هارونیه
درگذرگاه چهارسويي كه در گذشته يك راهش به صحن امامزاده هارون ولايت گشوده مي شده و اكنون در آن بسته است. سقاخانه كوچك و رو به ويراني وجود دارد كه بيشتر از هر چيز انبار كوچكي براي كاسبان محل به حساب ميآيد، چرا كه گوني خرت و پرتهاي خود را در آن نگاهداري مي كنند. بر سر در آن طره هايي از آجر و كاشي نصب شده و حفاظ چوبي اش از سوراخهاي چهارگوش جعفري هنر گره چيني تشكيل يافته و بر ديوار رو به رو عكسي از حضرت علي (ع) قرار دارد. همچنين بشكه اي بي آب در آن ديده مي شود.
گفته ميشود كه امامزاده هارون ولايت در گذشته داراي سقاخانه اصلي بزرگي، در پشت آرامگاه مشرف بر خيابان هارون ولايت بوده كه با گذشت زمان كم كم از ميان رفته و تنها اثر مانده از آن، سنگ نوشته دود زده و شكسته اي است كه در پاي ديوار پيداست و به خط نستعليق برجسته دو مصرع ناخوانا از دوبيت شعر روي آن ديده مي شود.
سقا خانه حاج علی
سقاخانه مزبور در بازار غاز، واقع در ضلع شمال شرقي سبزه ميدان است. مسجدي كوچك با سقاخانه اي كوچك در كنــارش كه اكنون ديگر كاربردي ندارد و در ساليان پيش در و ديوار آن را سنگ كاري و بازسازي نموده اند. حفاظ چوبي اش داراي شبكههاي چهار گوش جعفري هنر گره چيني به رنگ آبي فيروزهاي است و در ارسي ساده اي دارد. درونش پر از گرد و خاك است و بر ديوارش دو قاب عكس نصب شده يكي شمايل حضرت محمد(ص) در قابي شكسته و گردآلود و ديگري قابي داراي تصوير پنجه دستي با چشم و ابرويي در كف و شعار (يا حافظ) در زير آن است. اطراف پنجه را دو نام (الله) و (محمّد) با آياتي از قرآن فرا گرفته كه هر دو نمونه اي از هنر گرافيك سنتي در كار پوسترسازي كشور ماست.
سقا خانه آقا نور
اين سقاخانه در دالان مسجد آقانور قرار گرفته است و در سالهاي اخير به شكل سنتي بازسازي شده و مصالحي كه در نماي بيروني اش به كار رفته عبارت از كاشي و آجر
است. اين بنا داراي در ورودي در ميان و دو پنجره در طرفين است. در بالاي خود نورگيري به گونه پنج و هفت كند دارد. پنجره ها و نورگير، مشبك هستند و در لچكي هاي در و پنجره ها نقوش هندسي خورشيد (شمسه) قرار دارد. اين سقاخانه آب لوله كشي شهري دارد، ولي جريان آبش را بسته اند
سقا خانه ترک ها
در محله دربكوشك نزديك مسجد تركها سقاخانه اي است كه چهره قديمي و سنتي ندارد ولي نگاه و انديشه بيننده رهگذر را به خود ميكشاند. پيش از هر موضوعي، درخت آن است كه از كف سقاخانه به بيرون و بالا خزيده و از ميان پنجره آهنينش گذشته است. آنچه را كه به نام درونه اين سقاخانه بايد نام برد بدين قرار است: نقاشي ديواري عاميانه مردي سوار بر اسب است با چهره اي پوشيده و شمشيري به دست و نقش ديگري از اسب پرنده با سر آدمي كه بيشتر از رنگهاي ماشي، سبز و آبي فيروزه اي به كار رفته و بته هايي بر زمين روييده اند. قاب شيشه اي شمايلهاي حضرت محمد(ص)، حضرت علي(ع) با امام حسن و حسين (ع) و درويشي در پشت آنان و شيري لميده در پيش و چشم اندازي از درختان نخل دركنار آب و حضرت رضا (ع) در كنار بارگاه خود، قاب ديگري از شمايل حضرت علي (ع) با پرتوي گرد سر، به رنگ سياه بر كاغذ سفيد، قابي پر از تصاوير كوچك از ائمه و در گوشه اي نقش برجسته اي (روليف) از گنبد و دو منار به رنگ طلايي قرار دارد. اين سقاخانه آب و لوله كشي شهري دارد
سقا خانه مسجد سید
بر نماي ديوار سمت راست درب اصلي مسجد سيد دريچه چوبيني نهاده اند و شير آبي زير آن است و بيشتر نمايشي از يك سقاخانه است، نه خود سقاخانه. اين دريچه در پايين اسپر كاشيكاري شده اي قرار گرفته و پيش از همه نقوش و رنگهاي اسپر، گيرايي دارد كه در واقع دنباله همه تزيينات نماي مسجد است.
زمينه اسپر كاشيكاري به رنگ سبز فيروزه اي است و از طرفين دريچه سقاخانه دو پيچ اسليمي به بالا رفته و در ميان اسپر، نقش گل مانندي به رنگ زرد قرار گرفته و در بالاي آن لوحهاي به شعار (يا ابوالفضل العباس) خوانده مي شود. ادامه حاشيه اسپر همچون قاب زيبايي به سه پهلوي دريچه سقاخانه كشيده شده است. اين سقاخانه از آب لوله كشي شهري سود مي برد.
سقا خانه تاج الدین
اين سقاخانه كوچك و از كارافتاده در كنار مسجدي به همين نام در خيابان وليعصر نرسيده به سبزه ميدان واقع شده و در و پنجره اش از هنر گره چيني چهارگوش جعفري زينت يافته است. اين سقاخانه نمونه اي از سقاخانه هاي همانندي است كه در پهنه شهر اصفهان ديده مي شود و نكته قابل توجه و تازه اي براي گفتن ندارد. تنها براي آگاهي بيشتر خوانندگان گرامي به آن اشاره شده است.

معماری تکایا
پیش از آنکه بخواهیم در مورد تکایا سخنی در میان بیاوریم می بایست تاریخچه ای و پیش درآمدی بر هنرهای نمایشی ، تعزیه و نقالی و ... داشته باشیم لیکن من نیز به تناسب این مقاله پیش در آرمدی در مورد تعزیه و نقالی خواهم گفت سپس در مورد تکایا و معرفی یکی از تکایا نیز در این مقاله می نویسم .
تعزیه : تعزیه به عنوان یک پدیده مذهبی و آیینی که به صورت هنرنمایشی در امده است قرن هاست که در ایران زمین رواج داشته ، تعزیه در لغت به معمنای سوگواری و بر پا داشتن عزاست . تعزیه هنری نمایشی مذهبی و آیینی است که برای سوگوارای و بر پا داشتن عزا برای امام حسین (ع) است که براساس واقعه غم انگیز کربلا برگزارمی گردد .
درمورد تاریخچه تعزیه اطلاع خاصی در دست نیست ولی در کتاب اسلام در ایران نقل شده است " معزالدوله دیلمی در سال 352 هجری قمری پس از فتح بغداد دستور داد مردم در عاشورا گردهم بر آیند و اظهار حزن کنند در این روز بازارها بسته شد ، خرید و فروش تعطیل گردید ، قصابان گوسفند ذبح نکردند مردم آب ننوشیدند ، در بازار ها خیمه به پا کردند زنان به سر و روی خود می زدند و دور شهر می گردیدند و بر حسین ندبه می کردند . " و بعد ها صفویان که خود را فرزندان شیخ صفی الدین اردبیلی می دانستند و مذهب شیعه را رسمی کردند هنر تعزیه رونق گرفت و در زمان قاجاریه با سفر ناصر الدین شاه به فرنگ و با تحت تاثیر قرار گرفتن از هنر تئاتر و علاقه وی به تئاتر و به دلایل مذهبی که نمی توانست هنر تئاتر را وارد ایران کند و از هنر تعزیه که شباهت هایی به هنر تئاتر داشت حمایت نمود و هنر تعزیه را رشد و گسترش داد و وابستگان شاه نیز برای خود نمایی از گروههای مختلف تعزیه حمایت می نمودند .

نقالی : نقالی یکی از هنرهای قدیمی ایران زمین است نقالی عبارتست از نقل یک واقعه ، قصه و یا شعر با حرکات و حالات بیان مناسب در برابر جمع . نقال یکی از چهرهای مهم هنرهای نمایشی ایران زمین است و عموما نقال ها که بازیگرانی چیره دست بوده اند مرشد نیز گفته می شد .
قصه ها ، وقایع و اشعار ، عموما حماسی بودند و قالبا از اشعار شاهنامه استفاه می شد البته باید گفت از آنجا که هنر نقالی هنری بوده که از پیش از اسلام نیز در ایران رواج داشته و به همین دلیل اکثر داستان های نقالان سینه به سینه نقل می شده که اکثر مجموعه های شعرها و یا داستان ها از روی داستان های همین نقالان به وجود آمده اند همانند شاهنامه و مثنوی معنوی .
نقالی از زمان ال بویه به بعد کمک فراوانی به تبلیغ اسلام و مکتب شیعه نمود و نقالی نیز جای خود را هنر تعزیه باز کرد .
تکایا : تکایا دارای جایگاهی مذهبی و آیینی بوده اند و کاربرد تکایا بیشتر برای مراسمات نمایشی مذهبی و آیینی بوده که تعزیه ، نقالی و شبیه خوانی و ... از آن هنر ها بوده است علاوه بر کابرد نمایش ها در تکایا در محرم و عزاداری های مذهبی از این بنا ها استفاده می شده و کاربری همانند حسینه ها پیدا می کرده می توان گفت که تفاوت تکایا با حسینه ها در این است که تکایا علاوه بر کاربری مذهبی کاربری غیر مذهبی نیز داشته اند و و در تمام طول سال نیز دایر بودند .
تاریخچه تکایا : تکایا به علت کاربری غیر مذهبیشان که کاربری نمایشی بوده شاید تاریخچه شان به قبل از اسلام برسد زیرا که هنر نقالی یکی از هنرهای باستانی ایران زمین بوده که قبل از اسلام نیز در ایران رواج داشته و بنابراین احتمال آن هست که تکایا و یا بناهای با نام های دیگر برای نمایش های آن زمان وجود داشته و با ورود اسلام به ایران و واقعه غم انگیز کربلا و به وجود آمدن هنر تعزیه از تکایا و یا بناهایی به نام های دیگر استفاده نمودند زیرا که ماهیت این بناها با هنر تعزیه یکی بوده از همین بناها استفاده نموده و تکایا به شکل امروزیشان در آمده اند . و اما در زمان صفویه از تکایا نیز برای عزاداری های امام حسین (ع ) استفاده شد ه است ( همچون حسینه ها ) و در زمان قاجاریه با توجه به علاقه خاص ناصرالدین شاه به هنر تعزیه تکایا رشد و گسترش نمودند و شاید بیشترین تعداد تکایا موجود را می توان به دوره قاجاریه نسبت داد و اما در دوره پهلوی به دستور رضا خان خیلی از این بنا ها را تخریب نمودند و به همین دلیل اطلاعات در مورد تکایا اندک می باشد .
معماری تکایا : معماری تکایا همانند هر فضای نمایشی نیازمند یک سن بوده ، در تکایا یک سن در وسط ( که به صورت دائمی با آجر و... ساخته می شد و یا به صورت موقت با چوب و قابل جابجایی ) و پیرامون سن ها را رواق ، حجره های دو طبقه ( طبقه همکف برای آقایان و طبقه بالا برای خانم ها ) و یا سکو را تشکیل می دادند عموما قسمت سن به صورت سر باز بوده است .
تکایا را قالب بر سر چند گذر اصلی می ساخته اند و مردم در زمانی که مراسمی در آنجا برگزار نمی شد از آنجا به عنوان محل گذز استفاده می کردند و بعضی از تکایا در چهار سوق های بازار ها واقع بودند و در زمان برگزاری نمایش و ... مغازه های اطراف آن بسته می شدند ( همانند تکیه بالا و پایین تجریش ) و عموم اینگونه تکایا صرفا کاربری مذهبی داشته اند .
تکایا را در بعضی از جاها همانند مساجد چهار ایوانی ، چهار ایوانی می ساخته اند که در چهار طرف چهار ایوان بزرگ و بسته داشته اند که مخصوص اعیان ، اشراف ، امیران و بانیان تکایا بوده است و در برخی دیگر از تکایا یک ایوان بزرگ وجود داشته که مخصوص گروهی خاص بود ( اعیان ، اشراف ، امیران و بانیان تکایا ) و مردم معمولی در کف حیاط و یا در سکوها دور تا دور سن می نشسته اند و که خانم ها در طرف دیگر سن و یا در طبقه بالا حجره ها و سکو ها می نشسته اند.
از تکایا معروف می توان به تکییه دولت ( که در زمان پهلوی تخریب شد )، تکییه امیر چخماق در یزد ، تکییه معاون الملک و تکییه بیگلربیگی در کرمانشاه ، تکییه بزرگ اردستان ، تکییه زواره ، تکییه حصیر فروشان در رشت و ... را می توان نام برد .
لند آرت
مفهوم بنیادین طبیعت:
تا پایان جنبش رمانتیك مفهوم طبیعت به ویژه مفهوم زیبایی طبیعی متأثر از فلسفه «افلاطون» بود كه تقریباً مرتبط با پندار هارمونی به عنوان وحدت ایجاد شده بین عالم صغیر و گیتی است و بشر جزیی جدا شدنی از آن است.
پیشرفت علوم و مكانیزه سازی مفهوم، منجر به درك علمی از طبیعت شد و طولی نكشید كه استفاده از طرحهای كمی و كیفی كه به برداشتهای متفاوت از زیبایيشناسی سرعت ميبخشد، رایج گردید. اما در هر حال فكر ما پیوسته متأثر از باور رمانتیك ایدهآل یعنی زیبایی دست نخورده طبیعی است.
در طول تاریخ طبیعت تبدیل به یك مفهوم تلفیقی از تنوعات موضوعی شده است. قطبهای مخالف نهادین عليرغم اینكه حل نشده باقی ماندهاند ولی به همزیستی ادامه ميدهند. در چارچوب جامع چندگانه گرای ما و با وجود پس زمینه تاریخی پیچیده، هر فرد ایده شخصی خود از طبیعت را بسط داده است. این ایده ثابت نیست و با توجه به تأثیری كه جامعه ميپذیرد و مطابق با معیارهای فرهنگی متغییر است. بنابراین معنای درست مفهوم طبیعت در مجموعه ایدههای فردی نهفته است و در نتیجه یك تعریف قاطع از طبیعت غیر ممكن به نظر می آید و مفهوم طبیعت، هدف ایدئولوژیكی مهمی را به عهده دارد و بیانگر تمایلات پیشرفتی و پسرفتی در جامعه ميباشد. به كار بردن واژه “Rousseau” مبنی بر بازگشت به طبیعت برای توجیه گریز به سمت محیط طبیعی ظاهراً دست نخورده، كاملاً پسرفتی است. اما یك تعریف پیشرفتی از طبیعت شاید تعریفی بر پایه فلسفه اخلاقی كه تنوع را ميپذیرد و به آن ارج مينهد، اجاره بر خورد احساس ها را ميدهد و به تفاوتها احترام می گذارد.
لند آرت؛ زبانی نو در لنداسكیپ:
تمایل به علوم طبیعی در زبانهای غیر گفتاری در حال گسترش است. یكی از پیامدهای اساسی عصر ما رابطه مختل شدة بشر با طبیعت و تهدید جهانی تعادل اكولوژیكی است و جامعه ما كماكان به دنبال راه حلی تكنولوژیك برای حل بحران ناشی از همین تكنولوژی است.!
در چند سال اخیر رویكرد این پیامد در خواستهایی در جهت طراحی مناسب در فضای عمومی را در پی داشته است. هدف، گسترش بحث در مورد مفهوم تغییر یافته طبیعت و كمك به ارتقای ژرفاندیشی است. معماری لنداسكیپ مانند هنر باغسازی كه از مهمترین فرمهای هنر بود، خواستاران فراوانی یافته است. حدود صد سال است كه ویژگی زیبایيشناسی در معماری لنداسكیپ به جهت رعایت مسایل اكولوژیكی، اجتماعی و عملكردی، تضعیف شده است. عقبنشینی به سمت ابزار عملكردی خالص جهت منظرسازی به عنوان شكل معاصر ارتباط، زبانی بین بشر و طبیعت پذیرفته نیست، بلكه جستجوی راهی خارج از این بحران و رد برخورد تكنولوژی خالص با طبیعت منجر به باز پسگیری هنر به عنوان ابزار منحصر به فرد ارتباط غیر زبانی شده است. امروزه معماری لنداسكیپ در جستجوی زبانی همخوان با زمان است. موضوع آن ایجاد یك همكاری قوی و سالم برای ارتباط بین بشر و طبیعت ميباشد.
لندآرت در تلاش برای باز پسگیری طبیعت به عنوان فضایی كه اجازه درك حسی را ميدهد و در آن ارتباط بشر و محیط دوباره میسر ميشود، در واقع پاسخی است به پرسشهایی پیرامون چگونگی توسعه زبانی نو در لنداسكیپ. در حقیقت در این حیطه، لندآرت به كلمهای مورد پسند تبدیل شده است.
تصویر روبرو: Shiro Hayami, 1927
زمین صاعقه ( Lightuing field) دی ماریا، حصار فرار(running fence) كریستو، منفی مضاعف(double negative) مایل هیزر، اسكلة حلزونی(Spiral Jetty) رابرت اسمیتسون، برج رودن كراتر(Roden crater) جیمز تارل، تونلهای خورشید (Sun tunnels) نانسی هالت، از كارهای معروف در لندآرت ميباشند.
طبیعت متریالی برای هنر:
زمین، هنر، لندآرت و لنداسكیپ:
آنچه لندآرت را در معماری لنداسكیپ ممتاز ساخته حس خلاقانه آن است (ایدههای چگونگی پاسخگویی به زمین و ایدههای هنر و طراحی). در واقع لندآرت وابستگی قدیمی معماری لنداسكیپ نسبت به یكپارچه سازی ظریف و حساس سایت و دورنما را به آن باز گردانده است. توسعه كاربردی این جنبه در كارهایی چون «اسكله مارپیچی» رابرت اسمیتسون در 1970 و ’’ ایندنجرد گاردن’’ یا ’’تریشیا جانسون’’ در 1988 قابل رویت است. ریچارد لانگ و اندی گلدورتی معتقدند هنر شامل بازپروری متریالهای ارگانیك سایت با سادهترین روش ممكنه است (خطی از سنگها، شاخهای از برگها وجود دارد...) در این صورت تخریب اكولوژیكی نیز به حداقل خواهد رسید. حداقل گرایی لندآرت باید با یك هنر طراحی مثل معماری لنداسكیپ كه بسیاری از فرصتهای مدرنیسم را از دست داده یكپارچه شود. علاوه بر همه این موارد، بیشترین جذابیت لندآرت در تأكید ویژه آن بر انتزاع نهفته است. بسیاری از هنرمندان لندآرت مانند نانسی هالت در پارك «دارك استار» و مایكل هیرز در ’’Effigy Tumuli’’ از فرم انتزاعی استفاده ميكنند كه بر بازسازی فرهنگی متریال طبیعی دلالت دارد. بنابراین لندآرت ما را به سمت ایجاد سازگاري امكانپذیر بین طرحها و نمونههای طبیعی آن سوق ميدهد.

ابعاد اجتماعی لندآرت (گریز یا شروعی جدید):
با پایان دهه 60 ایالات متحده به عنوان زادگاه لندآرت در خارج و داخل متوجه بحرانهایی از قبیل اغتشاشات نژادی، شورشهای دانشجویی، ... بود. بحران انرژی و فجایع محیطی در آغاز دهة 70 ذهن امریكایيها را متوجه پایداری منابع طبیعی ساخت. در 1968 جنبش بيسابقهای در صحنه هنری آمریكا اتفاق افتاد، تأثیری كه در اروپا نیز تجربه شد. در بیان نقض شدید درك سنتی از هنر و سیستم رایج ارزشهای اجتماعی، هنرمندان آوان گارد جوان از شهر به سمت مناطق بیابانی نوادا كه كمابیش دست نخورده باقی مانده بود حركت كردند. البته رویكرد این اقدام واكنشهای انتقادی متعددی در پی داشت. قابل ذكر است كه گریز طلبی لندآرت (كه ناظر را به سیر و كشف درونی و برونی جهت تجربه اثر فرا ميخواند) عليرغم تمام مخاطرات و تضادها گامی است مقدماتی به سوی بازگشت به یك دیالوگ اجتماعی كه افقهای جدیدی را ميگشاید و باید در آینده نیز گسترش یابد. لندارت بر خلاف سمبولیسم كهن و احیای اسطورهها در نقطه مقابل محدودیتهای ناشی از دنیای عملكرد گرا و منطق گرا قرار ميگیرد. البته شماری از هنرمندان لندآرت بر خلاف پیشگامانی چون میكل هیزر و البته دی ماریا بیشتر به دنبال ارتباط با محیط شهری بودند. ولی در هر حال همگی اینها تأكیدی بود بر عزم راسخ آنها جهت شكستن ادراك متداول از هنر. در حقیقت باید گفت آنچه هنرمندان لندآرت را به سمت نوادا،یوتا، آریزونا، و ..... ميكشاند همان فضای بيكران، وسعت بيپایان و زمینه خنثی است كه به نوعی القا كننده آرامش ميباشد.

اصول عکاسی در معماری
اقوام مختلف با توجه به فرهنگ و بينش خود، براي ساخت و تزيين برخي بناها اهميت بيشتري قايل هستند. مثلاً مسلمانان همواره در ساخت و تزيين مساجد، زيارتگاهها و اماكن مذهبي با هنرمندي و ظرافت خاصي عمل كردهاند، به گونهاي كه مشابه آن در ديگر بناها كمتر يافت ميشود. تنوع اين بناها نيز بسيار چشمگير است كه در هر نقطه و مكاني به شيوهاي خاص بوده است.
توده مواد موجود در فضا كه به صورت يك يا چندين حجم توخالي ساخته ميشوند، معماري را شكل ميدهد. اين فضاهاي توخالي براي فعاليت انسانهاست. به جز مواردي خاص، معماري هنر نيست. حتي بناهاي يادبودي كه ظاهراً استفادهاي عملي ندارند، به مناسبتي خاص و به يادگار مسأله ارزشمندي كه براي كل جامعه مهم است، بنا شدهاند. ايستگاه راهآهن، ساختمان يك كارخانه، ساختمان اداري و... با توجه به كاربردشان ساخته و تزيين ميشود. در ساختمان بنا، علاوه بر هدف و فضا، جنس مواد نيز موضوع مهمي است كه متناسب با شرايط اقليمي و نقشة ساختمان از مصالح گوناگوني استفاده ميشود.
اولين گام در عكاسي معماري آگاهي از اين عوامل است.
عكاس بايد براي كسب اين اطلاعات و بازديد از بنا وقت كافي صرف كرده و هنگام بازديد زواياي متفاوت آن را ارزيابي كند.
در مورد اغلب بناهاي تاريخي، مطالبي در كتابها و بعضاً دفترچههاي راهنماي مربوطه چاپ شده كه براي شروع، راهنماييهاي مناسبي در اختيار عكاس قرار ميدهد.
تجهيزات مورد نياز
1- دوربين: ثبت و ضبط دقيقترين جزييات در عكاسي معماري ضروري است و بايد با وسواس، تصويرهايي با كيفيت بسيار خوب ارائه كرد. بنابراين، در عكاسي معماري اغلب از دوربينهاي قطع بزرگ و قطع متوسط يا از دوربينها و بك ديجيتال با كيفيت بالا استفاده ميشود.
در عكاسي معماري بايد خطوط و سطوح عمودي بنا در تصوير كاملاً عمودي باشند و چون با دوربينهاي قطع بزرگ به سادگي ميتوان پرسپكتيو صحنه را كنترل و اصلاح و خطوط و سطوح را عمودي ثبت كرد، از اين دوربينها بيشتر استفاده ميشود.
البته با دوربينهاي SLR و لنزهاي Perspective Correction نيز ميتوان به عكاسي معماري پرداخت. با لنزهاي Perspective Correction تا حدودي ميتوان پرسپكتيو را كنترل كرد و يا در صورت عدم دسترسي به لنزهاي Perspective Correction تلاش شود كه در حد مقدور خطوط عمودي ساختمان دچار اغتشاش نشود و تصويرهايي با كيفيت مطلوب ارائه شود.
به عبارتي ديگر از اصول اوليه عكاسي معماري، كج نبودن خط افق در تصوير، عمود بودن كامل ساختمان و خطوط و سطوح عمودي آن در تصوير است، اما در مورد بناهاي مدرن كه كيفيت گرافيكي نماي آنها چشمگيرتر است، ميتوان از زواياي غيرمتعارف و وجود پرسپكتيو سود جُست و اندكي از اصول اوليه چشمپوشي كرد.
2- سه پايه: عكاساني كه به كيفيت و وضوح كامل تصوير خود ميانديشند، استفاده از سه پايه عكاسي را بسيار جدي تلقي ميكنند. از سويي ديگر براي اينكه تصوير از بيشترين وضوح برخوردار باشد، نبايد در محيطهاي كمنور يا فضاهاي داخلي بدون آنكه دوربين بر روي سه پايه نصب باشد، اقدام به عكاسي كرد.
3- حساسيت زياد و فوقالعاده زياد كمتر در عكاسي معماري مورد استفاده قرار ميگيرند. زيرا حساسيت زياد با افزايش دانهها، جزييات تصوير را كاهش ميدهند. از اين رو استفاده از فيلم يا حالتهايي با حساسيت متوسط و كم براي كاهش دانهها و افزايش جزييات در تصوير ضروري است.
4- فيلتر: فيلترهاي زرد، نارنجي و قرمز در عكاسي سياه و سفيد براي تشديد كنتراست ابرها و آسمان و كنترل تيرگي آسمان و فيلتر پولاريزه براي از بين بردن انعكاسهاي نامطلوب در شيشهها و همچنين تيرهكردن آسمان در عكاسي رنگي بيشترين استفاده را در عكاسي معماري دارد. همچنين فيلترهاي تصحيح در عكسبرداري رنگي از فضاهاي داخلي كه با منابع نور مختلف روشن شده است، كاربرد دارد.
نقش نور در عكاسي معماري
اجسام گوناگون موجود در طبيعت داراي سه بُعد طول، عرض و ارتفاع هستند كه مجموع اين ابعاد، حجم را به وجود ميآورد. اما هنگامي كه اجسام به تصوير در ميآيند، خصوصيات سه بُعدي آنها بر روي سطحي دو بُعدي نمايان ميشود. درست است كه توقع نداريم ابعاد حجم را در تصوير لمس كنيم، اما به كمك سايهروشنهايي كه بر روي حجم مورد نظر تشكيل ميشود، ميتوان احساس حجم و برجستگي را در تصوير ايجاد كرد.
حجمهايي كه به طور يكنواخت و يكدست روشن شده باشند و يا به طور يكدست در سايه قرار گيرند در تصوير از برجستهنمايي مطلوبي برخوردار نيستند. بنابراين، نور در عكاسي معماري اهميت فوقالعادهاي دارد.
اغلب عكاسان براي عكاسي معماري و منظره مايل به استفاده از نور مايل صبحگاهي يا هنگام عصر هستند چرا كه اين نور كنتراست متعادلي دارد. اما نور نيمه روز به خصوص در فصل تابستان شديد است و سايههايي عميق ايجاد ميكند. در عكاسي معماري ايدهآل آن است كه نماي اصلي ساختمان و يا قسمتي كه در تصوير مورد توجه اصلي قرار ميگيرد، در معرض تابش نور قرار گرفته و در سايه نباشد.
استفاده از نورپردازي صحيح در نشان دادن حجم ساختمان
بهتر است نماهاي رو به مشرق هنگام صبح كه آفتاب به آنها ميتابد و بناهايي كه نماي اصلي آنها رو به مغرب است، هنگام عصر عكسبرداري شوند. هنگام عكسبرداري در نور صبحگاهي، براي اينكه بنا در تصوير از برجستهنمايي بهتري برخوردار باشد ترجيح دارد سايههايي كه در سمت چپ ساختمان ايجاد ميشود، در تصوير بگنجانيد و هنگام عكسبرداري از بنا در غروب بهتر است زاويه عكسبرداري اندكي به سمت راست بنا متمايل باشد تا سايههاي ايجادشده نيز در تصوير بيايد.
نورهاي بسيار ملايم و بدون سايه مانند نور هواي ابري يا مهآلود، احساس برجستهنمايي را در تصوير كاهش ميدهد.

عكسبرداري از بناهاي تاريخي و قديمي در شب هنگام (زير نور ماه) حالت جالبي را براي نشاندادن قدمت آنها به وجود ميآورد.
همچنين اغلب بناها هنگام شب زيباترند، به ويژه اگر از آنها عكس رنگي گرفته شود. تداخل و تركيب رنگهاي حاصل از نورهاي مختلف موجود نيز بر جلوه و زيبايي تصوير ميافزايد. دقت در نورسنجي استفاده از سه پايه و سيم دكلانشور نكات مهم در اين شرايط است. با نصب اين سيم در محل مخصوص و هنگام فشردن آن به خصوص در استفاده از سرعتهاي كمشاتر، دوربين دچار كمترين لرزش شده و از وضوح تصوير كاسته نميشود.
عكاسي از بناهاي معماري در وضعيت ضد نور تصويري را ميسازد كه فقط كلياتي از ساختمان ديده ميشود. در حالت ضد نور چون منبع نور پُشت بنا و رو به عكاسي است، موضوع كاملاً تيره ديده ميشود و حالتي مرموز به خود ميگيرد.
علاوه بر نماي كلي، جزييات قابل توجه بنا از قبيل نقش و نگارها، كاشيكاريها و تزيينات روي ديوارها موضوعهاي خوبي براي عكاسي معماري تلقي ميشود. استفاده از نور مايل به ويژه براي عكسبرداري از نقوش برجسته و كندهكاري شده و همچنين درهاي حجاريشده براي تأكيد بر برجستگيها و نقوش آنها ايدهآل است.
براي اينكه ابعاد و شكل جزييات مورد عكسبرداري دچار اغراق يا اغتشاش نشود، بهتر است از لنزهاي تله و حتيالمقدور از نماي كاملاً روبرو عكسبرداري انجام شود.
لنزهاي گوناگون تأثيرات مختلفي در تصوير نهايي به جا ميگذارند. لنزهاي وايد در فواصل نزديك ابعاد و تناسبهاي سطوح نزديك را درشتتر كرده و آنها را دچار دگروني ميكند و سطوح دورتر را كوچكتر نمايان ساخته و فضاي گستردهتري را به تصوير ميكشد. لنزهاي تله براي عكسبرداري از فاصلة دور يا عكسبرداري از جزييات بنا با درشتنمايي بيشتر مناسبتر است. اين لنزها زاوية ديد بستهتري دارند و فضاي كمتري را به تصوير ميكشند اما اگر از فاصلهاي مناسب كه كل بنا در تصوير بگنجد عكسبرداري انجام شود با اين روش خطوط، سطوح و ستونهاي موازي عمودي بنا در تصوير موازي و عمودي ديده ميشود. در صورت عدم دسترسي به دوربينهاي قطع بزرگ يا لنزهاي Perspective Correction روش مفيدي براي اصلاح پرسپكتيو در عكاسي معماري است.
حذف زوايد: اگر در فضاي جلو بنا عوامل زائدي مانند تيرچراغ برق، درخت و مانند اينها وجود داشته باشد ميتوان به بنا نزديكتر شد و از لنزهاي وايد استفاده كرد. بدينترتيب عوامل نامطلوب از كادر تصوير خارج ميشود.
قابكردن بناي معماري: هنگام عكسبرداري با لنزهاي وايد، اغلب فضاي آسمان زيادي در تصوير وجود دارد. برخي از عكاسان ترجيح ميدهند آسمان يكدست و صاف در تصوير نباشد. در اين صورت با افزودن چند شاخ و برگ در قسمت بالاي تصوير فضاي خالي آسمان را پر ميكنند.
درخت و شاخ و برگ آن نبايد روي ساختمان را بپوشاند. اين شيوه را اصطلاحاً قابكردن نيز مينامند. قابكردن با عناصر و عوامل موجود در محيط صورت ميگيرد. ابتدا بايد زاوية ديد مناسب دوربين پيدا شود سپس در شرايط نوري مطلوب لنز مناسب انتخاب و عكسبرداري صورت گيرد.
براي اينكه بتوان بُعد و حجم بنا را در تصوير نشان داد و كمپوزيسيونهاي جالبتري ايجاد كرد، بايد زواياي متنوعي را جستجو كرد. چنين نيست كه در عكاسي معماري هميشه از زاوية روبرو آن هم از فاصلهاي نسبتاً دور كه نماي ساختمان در تصوير گنجانده شود، عكسبرداري صورت گيرد. مثلاً ميتوان به يكي از سطوح ساختمان به گونهاي نزديك شد كه سطح جانب دوربين در پلان اول تصوير بزرگتر ديده شود و مابقي در پلانهاي بعدي قرار گيرد. در چنين مواقعي نيز بايد تمام صحنه از وضوح كافي برخوردار باشد و سطوح و خطوط عمودي بر قاعدة تصوير عمود قرار گيرند و اگر از لنز وايد استفاده ميشود، نبايد اعوجاج ايجاد شود، بنابر اين استفاده از لنزهاي وايد Perspective Correction و در صورت عدم دسترسي از لنزهاي وايد 35 ميليمتري يا حداكثر 28 ميليمتري توصيه ميشود.
توجه به محيط اجتماعي و جغرافيايي پيرامون بنا اهميت ويژهاي دارد. بايد رابطه و موقعيت بناي معماري را با منظره اطراف آن درنظر گرفت.
وجود عامل زنده در بنا: بناي معماري، موجودي زنده نيست، بايد دقت كرد كه حضور موجودات زنده در تصوير بيشترين توجه را به خود جلب ميكند در مورد حالت و محل قرار گرفتن آنها دقت كنيد و توجه داشته باشيد كه فضاي كمي را اشغال كند و لطمهاي به كل تصوير نزند. البته وجود اين عوامل مقياس مناسبي براي نشاندادن ابعاد ساختمان است.


